محمد رضا لاهورى

8

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى )

طفوليت است . مرد از پى سيم و زر نپويد * طفلست كه سرخ و زرد جويد قوله : گر بريزى بحر را در كوزه‌اى * چند گنجد قسمت يك روزه‌اى تنبيه بر منع حرص و شناعت [ است ] و تحريض بر دوام قناعت . « القناعة كنز لا يفنى » « 1 » . قوله : هركه را جامه ز عشقى چاك شد * او ز حرص و عيب كلّى پاك شد تا جامهء هستى به زور سرپنجهء عشق چاك نشد و نگردد ، كوزهء تن از حرص پاك نگردد . و جميع اهل اللّه را اتفاق است بر اينكه اقرب طرق اتصال ، عشق است و از اين نزديكتر راه نيست . قوله : شاد باش از « 2 » عشق خوش سوداى ما * اى طبيب جمله علتهاى ما اى دواى نخوت و ناموس ما * اى تو افلاطون و جالينوس ما در اين دو بيت تنبيه است بر آنكه ، بسيارى از رذايل و عيوب نفس كه امراض مهلكهء قلوب است ، به واسطهء عشق دفع مىشود . بعضى از احوال آن صفات ذميمه كه نخوت و ناموس باشد ، صريح ذكر كرده‌اند تا مزيد قبح آن ظاهر شود ؛ زيرا كه اول كسى كه نخوت ورزيد ، ابليس بود كه مردود شد . و بيشتر آفات از ناموس خيزد . اول اثر عشق خواه حقيقى باشد ، خواه مجازى - آن است كه از اين دو بند محكم خود را خلاص سازد و پادشاهى را به غلامى ، غلامى افتخار بخشد . اگرچه قصه دراز است ، انموذجى از آن به حكايت محمود و اياز است . قوله : جسم خاك از عشق بر افلاك شد * كوه در رقص آمد و چالاك شد مصرع اول ) اشارت [ است ] به كريمهء : « بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ » « 3 » كه در شأن حضرت عيسى

--> ( 1 ) نك : احاديث مثنوى ؛ ص 22 . « قناعت گنجى است كه نيست نشود . » ( 2 ) در نسخهء ق : اى . ( 3 ) النّساء ( 4 ) آيهء 158 : « بلكه خداوند او را به نزد خود فرا برد » .